فرشته کوچولوی زندگی ما
فرشته کوچولوی زندگی ما
***برای فرشته کوچولویی که میاد تا خوشبختی ما رو تکمیل کنه***

سلام پسرک نازنینم، چند وقته میخوام وبلاگت رو آپ کنم ولی دست و دلم به نوشتن نمیره.

حدودا یک ماه پیش متوجه شدم که یه نفر از عکست سواستفاده کرده، اول نسیم جون بهم گفت، من گفتم احتمالا اشتباه میکنه یا یه عکسه شبیه به تو، ولی وقتی رفتم اون صفحه رو نگاه کردم دیدم بله! عکس خودته!

یکی از عکسای تولد 6 ماهگیت بود، پایینش نوشته بودن که (دور از جون تو)، این بچه پیوند مغزاستخوان کرده و نیاز به یه امپول کمیاب داره و اگه بهش نرسه....

باورم نمیشد یه ادم انقدر پست باشه که بخواد از عکس یه فرشته معصوم واسه جلب ترحم بقیه استفاده کنه، فکر میکنم تا حدی هم به هدفش رسیده بود چون چندین هزار بار این مطلب توی فیس بوک share شده بود.

بابایی کلی توی اینترنت جست و جو کرد تا بالاخره فهمیدیم اولین با کی این مطلب رو گذاشته، فعلا که ازش شکایت کردیم تا ببینیم به کجا میرسه.

واسه همین بود که نمیومدم وبلاگت، یاد اون ماجرا میفتادم.

الانم نمیدونم چکار کنم وبت رو، آمار بازدیدات رو که نگاه میکنم میفهمم کلی خواننده داری که من نمیشناسمشون و اگه بخوامم مطالبت رو رمز بذارم نمیتونم بهشون رمز رو بدم

بابایی میگه دیگه عکس نذار توی وبلاگش، ولی خب وبلاگ که بدون عکس نمیشه!

خودم خیلی وقتا که فرصت خوندن وبلاگ دوستامون رو ندارم میرم عکساشونو میبینم 

نمیدونم! فعلا به نتیجه قطعی نرسیدم که چیکار کنم.

پ.ن: اون عکسی رو که گفتم، از وبلاگت برداشته شده، چون فقط اینجا آپلود شده بود.... نمیدونم اون کسی که عکس رو برداشته بازم اینجا میاد یا نه ولی متاسفم واسش که اینقدر حقیره که به عکس یه بچه هم رحم نمیکنه

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | دوشنبه 17 مهر 1391 توسط مامان فسقلی

سلام پسرک نازنینم

میخوام عکسای اتلیه رو بذارم، قبلش بگم که اونروز شما خیلی خیلی بداخلاق شده بودی، از قبل از اینکه بریم عکاسی بیقراری کردی تا اخر شب. نفهمیدم واسه چی، ولی شاید بخاطر دندونات بوده

          ایلیا

 

          ایلیا  

 

          ایلیا

 

          ایلیا

 

          ایلیا

 

راستی هفته پیش مسافرت بودیم، در اولین فرصت عکساشو میذارم.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | يکشنبه 5 شهريور 1391 توسط مامان فسقلی

سلام پسرک نازنینم

دیروز تولدت بود، وارد ماه هشتم زندگیت شدی، دیگه مرد شدی واسه خودت

دیروز به خاطر اینکه شهادت حضرت علی بود نتونستیم تولد بگیریم واست. فقط چند تا عکس ازت گرفتم اونا رو برات میذارم  

از این سه تا خواستم یکی رو انتخاب کنم بذارم ولی نتونستم، از هر سه تاش خوشم میاد

          ایلیا

          

          ایلیا

 

          ایلیا

 

این هفته قراره بریم اتلیه، چند تا عکس از شما بندازیم ، بعدشم میخوایم یه کم موهاتو مرتب کنیم، اصلا دلم نمیاد دست به موهات بزنمگریه ولی خیلی بلند شده، هوا هم حسابی گرمه میترسم اذیت شی

دیروز داشتم لباستو درمیاوردم یه تست هم کردم ببینم اگه موهات کوتاه شه چه شکلی میشی؟ اینا عکساشه (البته نمیخوام موهاتو انقدر کوتاه کنیم فقط یه ذره مرتبش میکنیمناراحت)

 

          ایلیا

 

          ایلیا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | شنبه 21 مرداد 1391 توسط مامان فسقلی

این سه تا عکس توی پارک لاله س، اردیبهشت... تقریبا 4 ماهت بود

        ایلیا

        ایلیا

        ایلیا

اینم عکس تولد 5ماهیگیته که خونه مادر جون (مامان بزرگ من) بودیم

        ایلیا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | شنبه 24 تير 1391 توسط مامان فسقلی

سلام پسرک دوست داشتنی

ببخشید هفته قبل مهمون داشتیم نتونستم وبلاگتو آپ کنم

عزیزدلم روز سه شنبه 6 ماهت تموم شد و وارد ماه هفتم زندگیت شدی

الان سه روزه که دیگه بجز شیر، فرنی هم میتونی بخوری، از چند روز دیگه سوپ هم به وعده های غذاییت اضافه میشه

یزرگ شدی ها........ چند روز پیش داشتم به بابایی میگفتم باورت میشه این فسقلی 6 ماهه داره با ما زندگی میکنه؟؟؟

خیلی زود گذشت

روز 4 شنبه واکسن 6ماهگیتو زدیم، تا بعدازظهر آروم بودی ولی کم کم بیقراریات شروع شد، بیرون که میرفتیم اروم بودی ولی به محض اینکه وارد خونه میشدیم غرغرات شروع میشد، حدودای ساعت 1 بود دیدم تبت خیلی بالاست، داغ داغ شده بودی، زنگ زدم اورژآنس صارم گفتن که بیاریدش تا دکتر ببیندش، ما هم آماده شدیم که بریم بیمارستان، اول اینو بگم که به محض اینکه وارد ماشین شدیم آروم آروم شدی، بعدشم که رسیدیم بیمارستان دیدیم که بدنت کاملا خنک شده، از اون تب بالا اصلا خبری نبود

ما هم توی حیاط بیمارستان بودیم ولی وقتی دیدیم حالت خوبه برگشتیم

فکر میکنم هوس کرده بودی از خونه بری بیرون، به طور مصلحتی تب کرده بودی!!!

شب قبلش هم خونه بابابزرگ تولد 6 ماهگیت رو گرفتیم

     ایلیا

 

اینجا هم میخواستی شمع رو بگیری!!!

     ایلیا

 

اینجا هم دستت خامه ای شد

     ایلیا

 

پ.ن 1: مریم جون واسه تولدت یه sms فرستاد برات مینویسمش اینجا (قرار بود واسه تولد 6ماهگیت با دایی بیان ولی یه کاری پیش اومد که نتونستن)

تولدت مبارک، خوش اومدی ستاره

اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره

میشینم و میشمرم بازم ستاره ها رو

به جون این تولد قسم میدم خدا رو

که ماه دیگه امروز نشسته باشی پیشم

تولدت مبارک، دارم دیوونه میشم

دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره

هیچ دختری مثل من چشماتو دوست نداره

 

پ.ن 2: چون هفته قبل بدقولی کرده بودم امروز دو تا پست میذارم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | شنبه 24 تير 1391 توسط مامان فسقلی

گاهی خندون ...

 

گاهی گریون ...

 

گاهی ...

 

 

اما همیشه دوست داشتنی !



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | جمعه 9 تير 1391 توسط بابای فسقلی

 

 

 

                            ایلیا

سلام پسرک نازم

ببخشید غیبتم خیلی خیلی طولانی شد

خب یه مدت که مسافرت بودیم، یه مدتم که مهمون داشتیم........ ولی خودم میدونم که علت اصلیش تنبلی بوده

از این به بعد تصمیم گرفتم شنبه ها وبلاگتو آپ کنم، شاید اینطوری بتونم به این تنبلیه غلبه کنم خجالت



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | شنبه 3 تير 1391 توسط مامان فسقلی

چطوری میشه توصیف کرد حس قشنگی رو که با اومدنت بهمون دادی

روز به روز شیرین تر و دوست داشتنی تر میشی

روزی نیست که خدا رو شکر نکنیم به خاطر داشتن فرشته زیبایی مثل تو

لحظه لحظه بزرگ شدنت مثل معجزه میمونه

وقتی "یاد میگیری" که کاری رو انجام بدی، وقتی "میتونی" کاری رو تکرار کنی، وقتی هر روزت با روز قبل فرق میکنه..... اینا همه یعنی معجزه

کلی مطلب به ذهنم هجوم اورده ولی واقعا نمیتونم بنویسم فقط میتونم بگم خدایااااااااا شکر که اجازه دادی یه موجود پاک و معصوم با ما زندگی کنه

 

پ.ن: دوستای خوبم، نمیدونم از اینهمه لطفی که به پسرک ما دارید چطوری تشکر کنم، ممنونم ازتون

ایلیا

ایلیا

ایلیا

ایلیا 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | شنبه 9 ارديبهشت 1391 توسط مامان فسقلی

ایلیا

 

بابایی نگاه به قد و قواره کوچیکت نکنی ها! بار مسؤولیت شما خیلی سنگینه. یه جایی خوندم، وقتی کسی بچه دار می شه انگار اجازه می ده که قلبش از اون موقع به بعد جدای از خودش زندگی کنه. مثل وقتی که شما توی NICU بستری بودی و ما فهمیدیم قلبمون رو توی بیمارستان جاگذاشتیم.

به هر حال باید به خدا پناه برد و شکرگزار بود. چه وقتی داریم و چه وقتی که نداریم، چه وقتی خوبیم و چه وقتی که خوب نیستیم، در سختی یا آسایش ...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | جمعه 18 فروردين 1391 توسط بابای فسقلی

خدایا شکر که اجازه دادی امسال یه فرشته کنارمون باشه

البته یه فرشته خوابالو!

ایلیا

ایلیا

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ | شنبه 5 فروردين 1391 توسط مامان فسقلی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ